قـیامـت را مـטּ بـﮧ پـا مـے کنــم
اگـر خدا هم راحـت از او بگـذرב ;
قـیامـت را مـטּ بـﮧ پـا مـے کنــم


•.♥تو را نمی دانم
ولی من
حرف ِ آخرم را با بغض خوردم ... !♥.•
نــپـــرس
هیــــچ نپــــرس از دلــــم
هـــمــین " چـــه خبــــر "
هـــمــین " چـــه میکنـــی ایـــن روزهــا "
ســـوال بـــدی اســت !

چه بارانی است در بیرون این اتاق !
باران ؟
ابرهای همه ی غم های تاریخ ، یک باره بر سرم باریدن گرفته اند...
کسی نمیداند که در چه دردی و تبی می سوزم و . . . می نویسم !
دلم میگیرد وقتی میبینم
اوهست منم هستم اما..... قسمت نیست...!!!!!!
خدا جونم/ اجازه هست صدات کنم؟ خدا جونم مگه چی میشه ؟قربون عظمتت بشم !! خدا جوووووووووووووووونم نجاتم بده! دستتو دراز کن من میخام بیام پیشت دیگه خستم ![]()
![]()
![]()
ای کاش دختر بچه ای بودم ،
که تنها دغدغه اش ،
بازی با عروسک هایش بود.......
نه با دلش...
نداشتن تو..
يعني اينكه ديگري تو را دارد
نمي دانم نداشتنت سخت تر است...
يا تحمل اينكه ديگري تو را دارد :(

فقط کافیست ازنگاه توبیوفتم

بی حس شده ام از درد !
از بغــض !
فقط گاهـی
خـط ِ اشکی …میسـوزانـد صـورتـم را
مشتی از خاک برمیدارم...!
شاید این همان گم شده ی من باشد....
که خدا یادش رفته خلقش کند....!؟


گفتی شاید برگشتم .... هنوز زنده ام!!! به امید همان شاید...
فقط چند قدم مانده بود
برسم به "تو"
اگر این خواب لعنتی دیشب ادامه داشت....
تنهایی یعنی :
ذهنم پر از تو و خالی از دیگران
اما ...
کنارم خالی از تو و پر از دیگران
از دستَم رفتے
كـــــآش
از دلَم مے رفتے (!)
باران می بارد ...
دلم قدم زدن های دو نفره می خواهد ...
اندکی خیس شدن ...
اندکی سکوت ...
حرف های عاشقانه ...
بس است !!!
دلم از نوشتن هم بیزار شده ...
خودت را می خواهد ...
فقط همین !!!
تقصیر من نیست نوک مدادم شکسته است!!!!!
دلم را هم؟؟؟
چه بگویم آن را هم تو. شکسته ای!!
همیشه در ریاضیات ضعیف بودم .!...
میدانی چرا ؟؟
سالهاست دارم حساب میکنم چگونه من بعلاوه تو شد فقط من .......
احساس ميكنم بد باخته ام...
حواست هست...
من يارت بودم نه حريفت ...
فـرهنـگ لـغـتهــا
نـیـاز بـه ویــرایــش دارند
بـرای مـعنی دلـتـنـگی
احتیـاج بــه ایــنهــمـه کـلمه نــیـســت,
دلتنـگی یــعنـــی
تـــو . . .
دنیا رو ببین !
بچه بودیم بارون همیشه از آسمون می اومد؛
حالا بارون از چشمامون میاد!
