صبور بودن تا کی؟؟
خدايا در ليست اسم آدمهايت اشتباهي شده...
اسم من( ايوب) نيست!!
خدايا در ليست اسم آدمهايت اشتباهي شده...
اسم من( ايوب) نيست!!
تو آسوده بخواب من مشق گریهایم مانده...

خدايـــــــــــااااا … من دلـــم را صــابــون زدم به عـشـــق او

خــدایا دیـــــدی ...؟!!
کلی بـــــاران فرستادی ،
تا این لکه ها را از دلـــم بشویی ... !!!
من که گــــفته بودم لکه نیست ... !!!
زخــم اســــت ...
تمام میشود روزی...
فکرش را بکن ! یک روز می آیی ومیبینی
نه من هستم نه این کلمات ...

میدانم هیچوقت ” مال من ” نخواهی شد . . .
اما دوستت می دارم بدون هیچ امیدی !
خیانت را مدرسه به ما آموخت!!!؟
وقتی گفت:جای خالی را پرکنید!!!!

حتــــي!!!
کفش هم اگه تنگ باشه. . .
زخــــــم مـــــي کنه
واي بــحال وقـتي که
دل تنــــــگ بــاشــه. . .
هی لعنتی
هـــرچه داشتم رو کردم
امـــا اسیـــــر نشدی ...
سیـــر شدی ...
همان کسی که تمام خیال من است . ..
دلم را میگویم،
از کجا تو را برایش بیاورم؟!

حوصـــله خوانــدن ندارم
حوصـــله نوشتــن هم ندارم
این همـــه دلتنـــگی دیگر نه با خــواندن کم می شود ، نه نوشـــتن...
دلـــم تو رامی خـــواهد!
فقــــط همــــین!
این سه نقطه ها ...
آنـــقدر نـفس مـی کــشم …
تـــا ،
تمـــام شـود...
همـه ی آن “هـــوایــی” کـه ،
ســـراغ ِ تـــو را مـی گــــیـرد …
نـمی دانـستـم،
انـقدر زهـر ِ مــاری
کـه طـعم تـلخـت
از زیـر زبـان ِ دلـم نـمی رود . . . . ... .!

همه ی خودم را مال تو کرده ام
چقدر دنیای تو بزرگ است
هنوز از تنهایی سخن می گویی
چقدر کم هستم!

گوشهایم را می گیرم ...
چشم هایم را می بندم ...
زبانم را گاز می گیرم ...
...
ولی ...
حریف افکارم نمی شوم ...
دلتنگــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــم..
تعداد دقیق مژه هایت را میدانم!
تعجب نکن،
مگر زندانی کاری جز شمردن میله های زندانش دارد؟!!!
دوباره دلم شکست...
از همان جای قبلی!!!!!!!
کــــــــاش میشد آخر اسمتم نقطه گذاشت!!!
تا دیگر شــــــروع نشوی...
کـــــــــاش میشد فریـــــــاد بزنم..................
نقــــــــــــطه تـــــــــــــــه خـــــــــــــط

تو بخواب
من تمام شب هاي با تو بودن را
بايد بيدار باشم
هر شب هزاران بوسه نذرت كرده ام!
من ميبوسمت
خدا مي شمارد!
يك،دو،سه
سکوت
و
خلوت بغض شبانه
چه دلگیر است
بی تو حجم خانه
تو رفتی و دلی دارم که هر دم
برای گریه می گیرد بهانه
مرا به ذهنت نه…. به دلت بسپار….
من ازگم شدن درجاهای شلوغ
…میترسم …
![]()
گاه
دروغ های شیرین
چه دلچسبند!
اما
...
امافردا
در راه است.


میتوانم دنیا را یک دستی فتح کنم
به شرطی که دست دیگرم را تو گرفته باشی . . .

درد ، مرا انتخاب کرد
من ، تو را
تو ، رفتن را
آسوده برو ! دلواپس نباش
من و درد و یادت تا ابد با هم هستیم
مگه قلــبـــــ مـــن بـــت بــود...؟
که خدا تـــو را برای شـکـستــنـــش فرستاد…؟

هربار که به من نزدیک میشوی...باور میکنم....
هنوز میشود زندگی را دوووست داشت....
از من فاصله بگیر!
خسته ام از امید های کوتاه......
گناه است چشم داشتن به (مال) غریبه هاااا!!!!!
خاموشت میکنم تا ابد..
کلاهی که برسرم گذاشته ای را بر میدار
به همین سادگی..
اینی که من دارم میکشم
درد بی تو بودن نیست
درد با تو بودن است..
نه بهانه ای....
بلند می گویم به درک که رفتی
مـــن مــــــی روم !
تـــو مـــــی مــــانــی..
بــا دنـیــایـــی از خــــاطـــــرات . . .
راســتـــی آن روز کـــــه دلـــــداده تــو شــــدم یــادت هست ؟
از آن جــا بـــه بـــعــدش را پـــاک کــــن . . .
اگر خدا را دوست می داشتم....
در آن دنیا نیمی از بهشت،به نامم بود...!!!!
گریان شده دلم
همچون دخترکی لجباز
پا به زمین می کوبد
تـو را میخواهد
فقط "تــــــــــــــــــو" را...
دیواگی نـیـسـت پس چیست ؟
وقتی در این دنیای
بـه این بزرگــــی
دلت فقط هــــــــــوای یک نفر را میکند...!