نــپـــرس
نــپـــرس
هیــــچ نپــــرس از دلــــم
هـــمــین " چـــه خبــــر "
هـــمــین " چـــه میکنـــی ایـــن روزهــا "
ســـوال بـــدی اســت !

باران ؟
چه بارانی است در بیرون این اتاق !
باران ؟
ابرهای همه ی غم های تاریخ ، یک باره بر سرم باریدن گرفته اند...
کسی نمیداند که در چه دردی و تبی می سوزم و . . . می نویسم !
لعنت به ....
دلم میگیرد وقتی میبینم
اوهست منم هستم اما..... قسمت نیست...!!!!!!
خدا؟؟
خدا جونم/ اجازه هست صدات کنم؟ خدا جونم مگه چی میشه ؟قربون عظمتت بشم !! خدا جوووووووووووووووونم نجاتم بده! دستتو دراز کن من میخام بیام پیشت دیگه خستم ![]()
![]()
![]()
ای کاش..
ای کاش دختر بچه ای بودم ،
که تنها دغدغه اش ،
بازی با عروسک هایش بود.......
نه با دلش...
نداشتن تو..
نداشتن تو..
يعني اينكه ديگري تو را دارد
نمي دانم نداشتنت سخت تر است...
يا تحمل اينكه ديگري تو را دارد :(
گاهی...
پرهیاهوترین دقایق زندگی هستند...
مملوازانچه میخواهیم بگوییم
ولی نمیتوانیمــــــــ

دل دردگرفته ام
برای مردن
فقط کافیست ازنگاه توبیوفتم

بی حس شده ام از درد !
بی حس شده ام از درد !
از بغــض !
فقط گاهـی
خـط ِ اشکی …میسـوزانـد صـورتـم را
مشتی از خاک برمیدارم...!
مشتی از خاک برمیدارم...!
شاید این همان گم شده ی من باشد....
که خدا یادش رفته خلقش کند....!؟

بـــﮧ ســـیــــم آخــــر ...

گفتی
گفتی شاید برگشتم .... هنوز زنده ام!!! به امید همان شاید...
فقط
فقط چند قدم مانده بود
برسم به "تو"
اگر این خواب لعنتی دیشب ادامه داشت....
تنهایی یعنی :
ذهنم پر از تو و خالی از دیگران
اما ...
کنارم خالی از تو و پر از دیگران
از دستَم رفتے
از دستَم رفتے
كـــــآش
از دلَم مے رفتے (!)
باران می بارد ...
باران می بارد ...
دلم قدم زدن های دو نفره می خواهد ...
اندکی خیس شدن ...
اندکی سکوت ...
حرف های عاشقانه ...
بس است !!!
دلم از نوشتن هم بیزار شده ...
خودت را می خواهد ...
فقط همین !!!
مچاله می کند...
این روزها دستم به نوشتن نمیرود
تقصیر من نیست نوک مدادم شکسته است!!!!!
دلم را هم؟؟؟
چه بگویم آن را هم تو. شکسته ای!!
نــه تنهـــا ترکت می کنند …
حتـی وقت رفـتن بــا تمام پـــر رویی دستــور هم میدهند :
مواظب خودت بــاش … !!
ریاضیات ضعیف
همیشه در ریاضیات ضعیف بودم .!...
میدانی چرا ؟؟
سالهاست دارم حساب میکنم چگونه من بعلاوه تو شد فقط من .......
خدا جونم خستم...
احساس ميكنم بد باخته ام...
حواست هست...
من يارت بودم نه حريفت ...
دلتنـگی یــعنـــی
فـرهنـگ لـغـتهــا
نـیـاز بـه ویــرایــش دارند
بـرای مـعنی دلـتـنـگی
احتیـاج بــه ایــنهــمـه کـلمه نــیـســت,
دلتنـگی یــعنـــی
تـــو . . .
دنیا رو ببین !
دنیا رو ببین !
بچه بودیم بارون همیشه از آسمون می اومد؛
حالا بارون از چشمامون میاد!

حماقت
حماقت که شاخ و دُم ندارد ...
حماقت یعنی من ...
که آنقدر میروم تا دلتنگِ من شوی ...
خبری از دلتنگیه تو نمی شود ...
برمیگردم ...
چون ...
دلتنگت میشوم...
![]()
بخدا دلم گرفته
شــمارشــــو پـــــاک میکـــــــــنی تا فـــــــراموشش کــــــنی...امـــــا قســــــمت دردنــــاکــش اینجای که شـــــمارشـــــوازحفـــــــظی!!

نفسم فقط ش
پایت را بردار . . .
دلتنــگم
بــــرای کســـی کـــه مـــدتهـــاست
بــــی آن کـــه بــــــــاشد
هـــر لــحظه
زنــــــدگی اش کـــــرده ام …..!

لغت نامه
لغت نامه های دنیا را باید آتش زد...!
جلوی واژه نبودن نوشته اند:
عدم حضور شخص یا چیزی
همیـــــــــن!!!!
چقدر نبودن تو را ساده فرض می کنند.
فقط رفت
فقط رفت .... بی هیچ کلامی ک بوی اشک دهد.
فقط رفت... بدون نگاهی ک رنگ حسرت داشته باشد.
فقط رفت ..........
وفقط رفت ومن شنیدم ک در دلش گفت راحت شدم

ضرب المثل
که هروقت لازمشان داری،
برعکس از آب درمی آینـــــــــد…
مثلا همین حـــــــــــــــالا
که من تو را میخواهم
و طبق معمول،
خواستن نتوانستن است
عجب دنیای عجیبیست!
عجب دنیای عجیبیست!
رفتن و ماندن من به یک نقطه بند بود
زمانی که گفتی”برو”
خداحافظي
منو باش

ميخواستم با
خداحافظي
كردنم تهديدت كنم!
نميدونستم با اين كار خوشحالت ميكنم!
בیـوآنــہ.من!!!
בر آیـنـﮧ בخـترے رآ בیـבمـ ، پـریـشـآטּ هـر چــﮧ مـے گـفتـمـ تـڪرآر مـﮯ ڪرב و
اشـڪ مـے ریـخـت
خـُבآ شفـآیـش בهـב בیـوآنــہ بـوב ... !
![]()
آدم خوبـ قصه های من...
بـــے خــیال اسـت...

بـــے خــیال اسـت
خـیلــے بــے خــیـال
هــمان کـســے کـه تــمـام خــیال مــن اسـت
مــــــــی رفتــــــــ ــ ــ !
وقــــــــتی مــــــــی رفتــــــــ ــ ــ !
گفت تــــو را هم می بَـــ ـرم ...
گفتم کـُجــــــ ـا ؟! 
خوش به حالت حوا
نفرین به روزگار و تو
من « خاطــــرت » را می خواستم ، نه « خاطــــره ات » را . . . ! ...
عـــــاشق" " قـــشاع "
عـــــاشق"
را کـــه بــرعکــــس کنـــی , می شــــود :
" قـــشاع "
دهخــــدا را می شــناسی ؟!
لــــغت نــامه اش را کــــه بــاز کـــردم نـــوشته
بود:
قــــشاع :
" دردی که آدم را از درمـــــان مایــــوس میکند... "
شرم دارم
انقدر پیش این وآن از خوبی هاش گفتم.....
که وقتی بقیه سراغشو میگیرن
شرم دارم بگم تنهام گذاشت......
بارانی ات را بپوش
بارانی ات را بپوش
و سخت در آغوشم بگیر
ابر ابر گریه دارم...

بد حال نیستم!!!

بد حال نیستم!!!
اما....
ادمها
بد حالم را میگیرند!!!!
برایت

برایت گردن بندی از گریه خریدم...!
فراموش نكنی كه گریه هایم گردن توست...!
لعنت به اين افعال

مي مانم
مي روي
لعنت به اين افعال
كه ماندن را براي من صرف كرد و رفتن را براي تو...











دلم برای آن روز هایی تنگ شده است که کسی را دوست نداشتم چه خوب بود آن روزهای بیخیالی ...