حماقت
حماقت که شاخ و دُم ندارد ...
حماقت یعنی من ...
که آنقدر میروم تا دلتنگِ من شوی ...
خبری از دلتنگیه تو نمی شود ...
برمیگردم ...
چون ...
دلتنگت میشوم...
![]()
حماقت که شاخ و دُم ندارد ...
حماقت یعنی من ...
که آنقدر میروم تا دلتنگِ من شوی ...
خبری از دلتنگیه تو نمی شود ...
برمیگردم ...
چون ...
دلتنگت میشوم...
![]()
شــمارشــــو پـــــاک میکـــــــــنی تا فـــــــراموشش کــــــنی...امـــــا قســــــمت دردنــــاکــش اینجای که شـــــمارشـــــوازحفـــــــظی!!

بــــرای کســـی کـــه مـــدتهـــاست
بــــی آن کـــه بــــــــاشد
هـــر لــحظه
زنــــــدگی اش کـــــرده ام …..!

لغت نامه های دنیا را باید آتش زد...!
جلوی واژه نبودن نوشته اند:
عدم حضور شخص یا چیزی
همیـــــــــن!!!!
چقدر نبودن تو را ساده فرض می کنند.
فقط رفت .... بی هیچ کلامی ک بوی اشک دهد.
فقط رفت... بدون نگاهی ک رنگ حسرت داشته باشد.
فقط رفت ..........
وفقط رفت ومن شنیدم ک در دلش گفت راحت شدم

عجب دنیای عجیبیست!
رفتن و ماندن من به یک نقطه بند بود
زمانی که گفتی”برو”

ميخواستم با
خداحافظي
كردنم تهديدت كنم!
نميدونستم با اين كار خوشحالت ميكنم!
בر آیـنـﮧ בخـترے رآ בیـבمـ ، پـریـشـآטּ هـر چــﮧ مـے گـفتـمـ تـڪرآر مـﮯ ڪرב و
اشـڪ مـے ریـخـت
خـُבآ شفـآیـش בهـב בیـوآنــہ بـوב ... !
![]()

بـــے خــیال اسـت
خـیلــے بــے خــیـال
هــمان کـســے کـه تــمـام خــیال مــن اسـت
وقــــــــتی مــــــــی رفتــــــــ ــ ــ !
گفت تــــو را هم می بَـــ ـرم ...
گفتم کـُجــــــ ـا ؟! 
عـــــاشق"
را کـــه بــرعکــــس کنـــی , می شــــود :
" قـــشاع "
دهخــــدا را می شــناسی ؟!
لــــغت نــامه اش را کــــه بــاز کـــردم نـــوشته
بود:
قــــشاع :
" دردی که آدم را از درمـــــان مایــــوس میکند... "
انقدر پیش این وآن از خوبی هاش گفتم.....
که وقتی بقیه سراغشو میگیرن
شرم دارم بگم تنهام گذاشت......
بارانی ات را بپوش
و سخت در آغوشم بگیر
ابر ابر گریه دارم...


بد حال نیستم!!!
اما....
ادمها
بد حالم را میگیرند!!!!

برایت گردن بندی از گریه خریدم...!
فراموش نكنی كه گریه هایم گردن توست...!

مي مانم
مي روي
لعنت به اين افعال
كه ماندن را براي من صرف كرد و رفتن را براي تو...
خدايا در ليست اسم آدمهايت اشتباهي شده...
اسم من( ايوب) نيست!!